حاجى زين العابدين مراغه اى

53

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )

است كه كور ، كچل و زخمى يك شهرى بدون استثناء شب و روز از مرد و زن به ميان اين مشتى آب گنديدهء سه ماهه داخل مىشوند . در حقيقت ، خيلى تعجب كردم كه احدى از بزرگان و علماى اين شهر به معايب و مفاسد متولده از اين گنداب‌ها آگاهى نيافته تنها نام « كر » را زايل كنندهء همهء آن معايب مىدانند . به اعتقاد بنده هركس بدان آب « پاك » بگويد به شريعت مطهره اهانت كرده ، چه شارع مقدس ما را به نظافت امر فرموده . آبى كه مورد كثافات چندين مخلوق است و بوى و رنگش بدان پايه تغيير يافته كه موجب نفرت بينندگان است چگونه پاك تواند شد ؟ در حمام‌هاى ساير بلاد اسلاميه مانند مصر و ممالك عثمانى آب غسل محفوظ و جارى از شير است كه شخصى از يك طرف غسل مىكند و از طرف ديگر هم از شير آب سرد كه رديف آب گرم و در نهايت صافى و براقى است گرفته مىخورد . به هر حال به حمام ، پاك رفته و ناپاك بيرون آمديم . آقا سيد گفت كه : « بقچه در حمام بماند ، ما يكسره برويم به روضهء مطهره زيارت كنيم . » گفتم : « نه ! حالا بايد به خانه رفت كارى دارم . پس از آن به زيارت مىرويم . » چون به خانه رسيديم به آقا سيد گفتم : « بفرماييد سماور را آتش كرده بياورند . » گفت : « وقت چاى نيست . » گفتم : « مىخواهم خود را دوباره شست‌وشو كنم تا كثافت آب حمام زايل گردد . » گفت : « بابا ! خزينه « كر » و پاك است . » گفتم : « حرفى ندارم ولى كثيف و بدبوست . » به هرحال ، آب گرم كرده دوباره بدن را شسته و لباس عوض نموده با خود عهد كردم كه ديگر در ايران به حمام نروم . بعد از آن عزم زيارت امام ثامن - كه منتهاى آمال و آرزويم بود - به راه افتاديم . پس از ورود به روضهء مطهره و آستان‌بوسى با آقا سيد در مواقع مخصوصه مشغول خواندن زيارتنامه شده از بركت آن مقام مقدس - كه لطفى از جنت و آيتى از رحمت بود - تمامى زحماتى كه در راه كشيده بوديم از يادم رفت . از تعريف و توصيف آن روضهء پاك و بهشت حقيقى زبان و بيان اين بندهء گنه‌كار لال و نارساست . امثال من بنده را چه حد و ياراى آن‌كه به توصيف ظاهرى و باطنى يك خشتى از خشت‌هاى گلى و خاكى آن آستان پاك - كه ملتثم كروبيان عالم بالاست - زبان گشايد . آنان كه ديدهء باطن دارند و به فيض زيارت آن عتبهء فلك‌مرتبه نايل شده‌اند مىدانند كه چه بساط مقدس و مقام بلند روحانى است .